ناصر الدين شاه قاجار

45

شهريار جاده ها ( سفرنامه ناصر الدين شاه به عتبات ) ( فارسى )

گرفته آورده بود . رخت پوشيده ، قبل از سوارى دبير الملك ، عماد الدوله وزير خارجه ، يحيى خان احضار شدند . آمده نشستند . قرار عرضه‌چى و مفسدين كرمانشاهان بود . عماد الدوله گريه غريبى كرد ، با طمأنينه « 1 » عجيبى دو دست را آرام برد [ 288 ] به چشم ، با انگشت اشك چشم را آرام پاك كرد . هردو انگشت هردو دست را يواش آورد ، پائين ماليد به روى فرش ، و اشك را پاك كرد . خيلى خنده داشت . بعد از در اندرون ، سوار شده ، همه‌جا از توى باغ و خيابان رانديم . اما مردم و عملجات « 2 » حرم و . . . به توى باغ افتاده‌اند . تا رسيديم به واشه كوه‌هاى سنگى سخت دارد . دره‌اى است آب مىآيد . همه‌جا سر نهر بيدهاى كهن دارد الى سرچشمه ، كه از چادر ما تا سرچشمه نيم فرسنگ مىشود . ميرشكار و همه صف‌هاى « 3 » شكار ، قوش حاضر بودند . تيمور ، حبيب الله خان - رچه‌رچه - مملى ، قوش‌چى باشى ، چرتىها ، حاجى على نقى ، صاحب جمع ، نورى ، سياچى مياچى و . . . بودند از نيم كرور كبك ميرشكار ، به قدر دويست عدد كبك ديده شد . دير سوار شديم . كبك رفته بود . بالا سنگلاخ زياد است . كوه سخت ، بوته ، ميان بوته‌ها و سنگ‌ها مملّو از كبك است . در زمستان واقعا كرور كرور ، بايد كبك باشد . يك كبك من زدم . تفنگ زياد انداختند . قوش‌ها گرفتند . خيلى شكار شد . آفتابش گرم بود . رفتم سرچشمه . ناهار خورديم . عرفانچى ، على رضا خان و . . . بودند . يك زاغچه روى هوا ، مملى خوب زد . يك مرغ واق هم تيمور آورده زده بودند . چشمه آب صافى دارد به قدر چهار سنگ آب داشت . ايلات همدانى بالاى اين چشمه آمده ، افتاده‌اند . الى عصرى اين‌جا مانده بعد ، سوار شده قدرى بچه‌هاى ايلات گوسفندها و . . . را تماشا كردم . چند روز است ، از بواسير خون مىآيد . قدرى كسل هستم . نقلى نيست . توى بيدها از هر جور مرغى بود . توكا ، مرغ‌هاى كوچك قشنگ . خلاصه آمديم اندرون . دختر باقر كاشى يك بوف يعنى اوئى زنده بىعيب گرفته بود . نخى پايش بسته بود . مىگفت امروز آمد به چادر ما افتاد ، گرفتيم . ببرى خان ، گربه‌ها مىترسيدند . ولش كردم . نمىرفت . آخر انداختم بالاى چادر

--> ( 1 ) . اصل : تومأنينه ( 2 ) . اصل : عمله‌جات ( 3 ) . اصل : سفها